شامپو رفع سفیدی مو شامپو رفع سفیدی مو
بیش از 15 سال جوان شوید
با این شامپو دیگر نیازی به رنگ مو ندارید
درمان سرطان با سایبرنایف
بیمارستان فوق تخصصی سرطان بیکن در مالزی.درمان موثر تومورهای سرطانی
X
تبلیغات در بلاگ اسکای

کوله ‌پشتی‌اش‌ را برداشت‌ و راه‌ افتاد.رفت‌ که‌ دنبال‌ خدا بگردد و گفت: تا کوله‌ام‌ از خدا پر نشود برنخواهم‌ گشت.


نهالی‌ رنجور و کوچک‌ کنار راه‌ایستاده‌ بود، مسافر با خنده‌ای‌ رو به‌ درخت‌ گفت: چه‌ تلخ‌ است‌ کنار جاده‌بودن‌ و نرفتن؛ و درخت‌ زیرلب‌ گفت: ولی‌ تلخ‌ تر آن‌ است‌ که‌ بروی‌ وبی‌رهاورد برگردی. کاش‌ می‌دانستی‌ آنچه‌ در جست‌وجوی‌ آنی، همین‌جاست.
مسافر رفت‌ و گفت: یک‌ درخت‌ از راه‌ چه‌ می‌داند، پاهایش‌ در گِل‌ است، او هیچ‌گاه‌ لذت‌ جست‌وجو را نخواهد یافت. و نشنید که‌ درخت‌ گفت: اما من‌ جست‌وجو را از خود آغاز کرده‌ام‌ و سفرم‌ را کسی‌ نخواهددید؛ جز آن‌ که‌ باید.مسافر رفت‌ و کوله‌اش‌ سنگین‌ بود. هزار سال‌ گذشت، هزار سالِ‌ پر خم‌ و پیچ، هزار سالِ‌ بالا و پست. مسافر بازگشت رنجور و ناامید. خدا را نیافته‌ بود، اما غرورش‌ را گم‌ کرده‌ بود..

به‌ ابتدای‌ جاده‌ رسید. جاده‌ای‌ که‌ روزی‌ از آن‌ آغاز کرده‌ بود. درختی‌ هزار ساله، بالا بلند و سبز کنار جاده‌ بود. زیر سایه‌اش‌ نشست‌ تا لختی‌ بیاساید. مسافر درخت‌ را به‌ یاد نیاورد. اما درخت‌ او را می‌شناخت. درخت‌ گفت: سلام‌ مسافر، در کوله‌ات‌ چه‌ داری، مرا هم‌ میهمان‌ کن. مسافر گفت: بالا بلند تنومندم، شرمنده‌ام، کوله‌ام‌ خالی‌ است‌ و هیچ‌ چیز ندارم.

گفت : هیچ‌ چیز ندارم.

درخت‌ گفت: چه‌ خوب، وقتی‌ هیچ‌ چیز نداری، همه‌ چیز داری.اما آن‌ روز که‌ می‌رفتی، در کوله‌ات‌ همه‌ چیز داشتی، غرور کمترینش‌ بود، جاده‌ آن‌ را از تو گرفت. حالا در کوله‌ات‌ جا برای‌ خدا هست و قدری‌ از حقیقت‌ را در کوله‌ مسافر ریخت. دست‌های‌ مسافر از اشراق‌ پر شد و چشم‌هایش‌ از حیرت‌ درخشید و گفت: هزار سال‌ رفتم‌ وپیدا نکردم‌ و  تو نرفته‌ای، این‌ همه‌ یافتی! درخت‌ گفت: زیرا تو در جاده‌ رفتی‌ و من‌ در خودم ، و پیمودن‌ خود، دشوارتر از پیمودن‌ جاده‌هاست .
این داستان ترجمه ای است از حدیث شریف امیرالمومنین علیه السلام "من عرف نفسه فقد عرف ربه" آن کس که خود را شناخت به تحقیق که خدا را شناخته است.

آدمی ساخته ی افکار خویش است فردا همان خواهد شد که امروز می اندیشیده است . موریس مترلینگ



روح کندوست که به زنبور عسل وحی می کند . موریس مترلینگ



گزینش می تواند درست و یا نادرست باشد ، گزینش گری یک هنر است . بهره بردن از تجربه های دیگران می تواند به گزینش راه درست کمک کند . ارد بزرگ



شناختن وظیفه کار مشکلی نیست ولی انجام وظیفه مشکل است. لرد آیبوری



ترقیات بشر ، زاده عمل و کار انسان است. بناپارت



معلم نفس خود و شاگرد وجدان خویش باش. ابو علی سینا



دانای بی وجدان هیچ گاه صاحب روحی پاک نخواهد بود . رابله



آنکس ، رستاخیز و دگرگونی بزرگی را فراهم می آورد که پیشتر بارها  با تصمیم گیری های بسیار ، خود ساخته شده است.   ارد بزرگ



هیچ چیز در این دنیا اتفاقی نیست. دایر



اغلب آنهائی پیروز و موفق می شوند که کمتر تعریف و تمجید شنیده باشند. زولا



تا خود را از هرجهت کامل و شایسته ندیدی ، قضاوت نکن . پوشکین



حقیقت را همانطور که هست باید پذیرفت. روستان



اگر نتوانیم همیشه اتفاقاتی راکه در زندگیمان می افتد کنترل کنیم ، دست کم می توانیم بر واکنشهای خود نسبت به آن وقایع ، و بر اعمالی که در مقابل آنها انجام می دهیم مسلط باشیم. آنتونی رابینز



فراموش نشدنی ترین اندرزها آنهایست که اندوهی فراوان برای بدست آوردنشان کشیده ایم . ارد بزرگ



در سرتاسر طول زندگی باز همان عشق است که یگانه حامی و ناجی شماست . باربارا دی آنجلیس



بزرگترین داروی خشم ، صبر و درنگ است. سنکا



از اندیشه ها و آرزوهای دیگران ، برای موفقیت خود کمک بگیرید. پاندر



رمز کلیه پیروزی ها ، اراده است. روبرتسون



هر چه بیشتر تصمیم بگیرید ،قدرت تصمیم گیری شما بیشتر می شود . آنتونی رابینز



در پایان کوچه بن بست زندگی ، بارها و بارها ابله هان را دیدار خواهی کرد  . ارد بزرگ



عشق و شور زندگانی را از درون خودتان جست و جو کنید . سرزندگی و زنده بودن را تنها از درون خودتان جویا شوید . باربارا دی آنجلیس



کسانی که با افکار عالی و خوب دمسازند ، هرگز تنها نیستند. سیدنی



اگر بر ناتوان خشمگین شوی، دلیل بر این است که قوی نیستی. هرمان هسه



همچنان که عضلات بدن در اثر ورزش نیرومندتر می شوند ، قدرت تصمیم نیز با تمرین افزایش می یابد . آنتونی رابینز



عشق همانند مغناطیسی است که ما را به مبدا خود جذب می کند . باربارا دی آنجلیس



گاهی شالوده و ریشه شکست های بزرگ ، از اشتباهات بسیار ریز و کوچک سرچشمه می گیرد . ارد بزرگ



اگر همه آرزوها برآورده می شد ، هیچ آرزوئی برآورده نمی شد. یونسکو



مقام عالی انسانی در برابر شماست. آن را بدست آورید. شیللر



به زبانت اجازه نده که قبل از اندیشه ات به کار افتد. شیلون



اگرآنچه انجام می دهید،ناحق باشد،موفقیتی کسب نخواهید کرد. توماس کارلایل. فیلسوف اسکاتلندی



وقتی که رویا می بینم ، احساس جوانی می کنم. الیزابت کوتورث



 کمک به همگان ، عشقی است که به برجستگان کمک می کند راه های سرفرازی را بیابند .  ارد بزرگ



لازمه موفقیت ،در توانائی تمرکز انرژی ذهنی و جسمی وبدون وقفه بروی یک مسئله است بی آنکه احساس خستگی کنید. توماس ادیسون



آموزش توانسته است جمعیت فراوانی را باسواد کند، امانتوانسته است، به آنها بگوید چه بخوانند. جی.تراولیان



لباس قدیمی را بپوشید ولی کتاب نو بخرید. آستین فلپز



هرگز هیچ هدفی را رها مکنید، مگر اینکه ابتدا قدم مثبتی درجهت تحقق آن برداشته باشید . آنتونی رابینز



مهم نیست چه کسی هستید ، چه شغلی دارید یا چگونه وقت خود را می گذرانید . هر روزه فرصت های بی شماری در اختیار دارید تا زندگی اطرافیان خود را از خود متاثر سازید . چه آنانی که می شناسید شان و چه آنان که برایتان بیگانه اند چگونه؟ به عشق و شور زندگی خویش اجازه دهید خودش را ظاهر کند. از طریق کلمات ، چشمان ، اعمال ، و حتی با زبان بی زبانی قلبتان. نمود و ظهور عشق و شور زندگی در شما دعوتی است از دیگران تا عشق و شور زندگی آنان نیز خود را نشان دهد . باربارا دی آنجلیس



پایداری و تلاش کلید هر بند بسته ای است . ارد بزرگ



کامیابی تنها در این است که بتوانی زندگی را به شیوه خودسپری کنی. کریستوفرمورلی



سعادت عادت است آنرا پرورش دهید. آلبرت هوبار



دانشگاه تمام استعدادهای افراد،ازجمله بی استعدادی آنهاراآشکارمیکند. چخوف



معاشرت بر دانائی می افزاید ولی تنهائی مکتب نبوغ است. گیبون



صرفه جوئی خود یکی از منابع مهم درآمد است. الکساندردوما



همه ما نیاز داریم که دائماٌ احساس رشد عاطفی و معنوی کنیم . این غذایی است که روح ما به آن محتاج است . آنتونی رابینز



آرمان ما باید دارای شور و برانگیختگی باشد . انگیزشی که آدمی را به هست و جوشش نیاورد ، خسته کننده است . ارد بزرگ



شما قدرت و توان آن را دارید که زندگی ای رضایت بخش و سرشار از غنای روحی بیافرینید شما توان آن را دارید که به زندگی خود معنا و هدفی برتر ببخشید این توان تنها در عشق و شور زندگی شما نهفته است . جرات و شهامت آن را به خود راه دهید تا عشق و شور زندگی را با خود به هر کجا که می روید ببرید.جرات و شهامت آن را به خود راه دهید تا عشق و شور و زندگی تان را به هر کس که خواستید و دوست داشتید نشان دهید . باربارا دی آنجلیس



حوادث چون روزها سپری می شوند. مثل افریقائی



بهترین چاره غضب ، به تاخیر انداختن آن است. سلیکا



شادمانی عبارت است از پروراندن عالیترین صفات و خصایص انسانی. ارسطو



فرصت از دست مده ودر کارسستی مکن که میوه آن ذلت است. فیثاغورث



اگر آرمان برایمان هویدا باشد ابزار های رسیدن به آن را خیلی زود خواهیم یافت . ارد بزرگ



تسلیم ورضا در برابرحوادث علاج ناپذیر، مهمترین توشه سفر زندگی است. شوپنهاور



شکست باید انرژی خفته را بیدار کند.رومن رولان



آنتونی رابینز : احساس قدرشناسی و سپاس رادر خود تقویت کنید. این عواطف از معنوی ترین احساسات ما هستید و بیش از هر چیز، زندگی ما را پر بار می سازند. با احساس شکر گزاری زندگی کنید . آنتونی رابینز



عشق همان چیزی است که به شما امکان می دهد بارها و بارها متولد شوید . باربارا دی آنجلیس



ابله ترین دوستان ما، خطرناک ترین دشمنان هستند.سقراط



به جای خود کم بینی و آرمان گریزی ، پای در راه نهیم که این تنها درمانگر دردهای زندگی ست . ارد بزرگ



خود را بزرگ شمردن نشانه بدبختی است. امرسون



دانه خدمت نیکو بیفشان.یادگارهای شیرین از آن بیرون خواهد آمد . مادام دوستاهل



بهترین زمان برای رفع عواطف منفی هنگام بروز و احساس آنهاست. هنگامی که این عواطف قدرت گرفتند، رفع آنها بسیار مشکلتر است. آنتونی رابینز



آن گاه هر کاری که از شما سر بزند سرشار از عشق و شور زندگی خواهد بود . باربارا دی آنجلیس



گنج هائی که در قلب هستند ، قابل سرقت نیستند. ضرب المثل روسی



یادآوری آرمانها ، از  بیراهه روی بازمان می دارد . ارد بزرگ



کیش خوب همانند فوتبال خوب است، حرف نمی زند ، عمل می کند. کن بلانچارد



هر اقدام بزرگ ابتدا محال به نظر می رسد. توماس کارلایل



از زندگی خود لذت ببرید، بدون آنکه آنرا با زندگی دیگران مقایسه کنید. کندورسه



تصمیم بگیرید که چه می خواهید و مشخص کنید که چه عاملی مانع رسیدن به آن خواسته است. آنتونی رابینز



هر چه بیشتر عشق بورزید ، عشق و شور زندگی بیشتری به شما روی خواهد آورد . باربارا دی آنجلیس



مردان و زنان کهن در راه رسیدن به هدف ، یک آن هم نمی ایستند . ارد بزرگ



اگر همسر شما در اثر فشار کار ، سخنان دلسرد کننده ای می گوید معنی اش آن نیست که به آخر خط رسیده اید . معنی اش آن است که همسر مورد علاقه شما به محبت و حمایت بیشتری نیاز دارد. آنتونی رابینز



یکی از ناشناخته ترین لذتها در زندگی حرف زدن با خویشتن است. فرانسیس رواتر



منشاء غم های گران را بیشتر در وجود خود جستجو کنید تا در وجود دیگران . پل پوژه



اگر بدنبال فرصت ها بگردیم چند برابر می شوندو اگر آنها را نادیده بگیریم ، از میان می روند. جان ویکر



هرگاه کسی که نیکی می کند ، با نتیجه آن خود را مشغول نسازد، آنوقت حس غضب و خود خواهی در قلب او خاموش می شود. بودا



آرمان را نباید فراموش ساخت اما می توان هر دم ، به روشی بهتر  برای رسیدن به آن اندیشید . ارد بزرگ



قابلیت انعطاف ، باعث می شود که نظرات تازه ای پیدا کنید و به نتایج تازه تری برسید. آنتونی رابینز



کارتان را با عشق انجام دهید با شکر و قدردانی تمام به سر کار بروید و با عشق و شور تمام به آن دل بدهید . این یگانه شغل و تنها وظیفه اصلی شما بر روی زمین است . اینکه عشق بورزید . می توانید آن را هر زمان یا در هر کجا نیز انجام دهید. هرگاه خود را با تمامی وجود وقف لحظه لحظه ی شغل ، کار و نیز زندگی تان کنید . آن گاه موفقیت و دستیابی واقعی را تجربه خواهید کرد و رضایت و اقناع حقیقی را احساس خواهید نمود . باربارا دی آنجلیس



کسی که می خواهد درو کند ، باید بکارد. مثل آلمانی



انسان دانا به جای آنکه در انتظار رسیدن فرصت خوب در زندگی باشد، خود آنرا به وجود می آورد. فرانسیس بیکن



باید خود را مقید کنیم که از اشتباههای خود پند بگیریم، نه اینکه به خود بپیچیم و خویشتن را ملامت کنیم . آنتونی رابینز



آدم های هدفمند فرمندند ، چرا که برآیند هدفمندی ، پاکی ست و پاکی شاهراه فرمندیست . ارد بزرگ



آنان که از خود عشق ساطع می کنند ، با عشق زندگی می کنند و با عشق نیز نفس می کشند دیگران را به سمت خود می کشانند . باربارا دی آنجلیس



شکر گزاری نه تنها بزرگترین فضیلت است ، بلکه منشاء سایر نیکی ها نیز هست. سیسرو



گر یکی از مشتاقان کتاب هستید بزرگترین خوشبختی جهان را دارا هستید. ژول کاراوتی



حافظه خوب ، حافظه ای است که بداند چگونه امور بی اهمیت را فراموش کند. کلیفتون فادیمن

روزی شیوانا از مقابل خانه مرد ثروتمندی عبور می کرد. مرد ثروتمند روی بالکن خانه ایستاده بود و جاده را نگاه می کرد. وقتی شیوانا را دید از همان بالای بالکن با صدای بلند گفت:" استاد! امروز زیباترین و باشکوه ترین روز زندگی من است. امروز با دختری که عمری دوست داشتم ازدواج می کنم! آیا امروز باشکوه ترین روز تاریخ نیست!؟"

شیوانا تبسمی کرد و به مرد گفت:" تو از آن بالا می توانی کوهستان و قله را ببینی. خوب نگاه کن ببین آیا کوهستان از جای خود تکان خورده و درختان دشت ریشه هایشان درآمده و در فضا شناورند!؟"

مرد ثروتمند با تعجب به کوه و دشت خیره شد و گفت:"نه استاد! هیچ چیز در طبیعت تغییری نکرده است!؟اما.....!"

شیوانا سری تکان داد و گفت:"پس من را هم مثل کوه حساب کن! " و آنگاه راه خود را گرفت و رفت.

چند سال بعد

دوباره شیوانا از مقابل خانه آن مرد ثروتمند عبور می کرد. آن مرد روی بالکن نشسته بود و چند کودک قد و نیمقد در اطرافش بازی می کردند. مرد ثروتمند دوباره وقتی شیوانا را دید با صدای بلند گفت:" استاد من خوشبختی ام به حد کمال رسیده است!؟ ببین صاحب چه ثروت بیشماری و چه کودکان زیبایی شده ام. همه به وضعیت من حسرت می خورند. شما اینطور فکر نمی کنید!؟"

شیوانا دوباره به سمت کوه اشاره کرد و گفت:" از کوه و قله و دشت برایم بگو! آیا آنها هم مثل تو تغییر کرده اند و مانند تو سرازپا نمی شناسند!؟"

مرد ثروتمند مات و مبهوت به کوه و دشت خیره شد و گفت:" البته که نه استاد! اما....!"

شیوانا راهش را کشید و رفت و در حال رفتن گفت:" پس من و بقیه آدم ها را هم مثل کوه حساب کن!" و آنگاه راه خود را گرفت و رفت.

مدتی بعد آن مرد ثروتمند خسته و زخمی و افسرده وارد دهکده شیوانا شد و در حالی که چهره اش زار ونزار شده بود و بسیار ضعیف و درمانده می نمود نزد شیوانا رف و مقابلش نشست و زار زار شروع به گریه نمود.

شیوانا دستی روی شانه اش زد و دلیل ناراحتی اش را پرسید. مرد مایوس و ناامید گفت که ناگهان زلزله ای آمده و تمام هستی و نیستی اش در چند دقیقه از بین رفته است و او الآن تنهاترین و فقیرترین انسان روی زمین است و هیچ دلیلی برای زنده ماندن در خود نمی بیند.

شیوانا گفت:"وقتی از دیارت به این سمت می آمدی آیا به کوه ودشت هم نظری انداختی!؟"

مرد آهی کشید وسری تکان داد و گفت:" آری استاد! اما برای کوه و دشت و درختان و پرندگان صحرا انگار هیچ اتفاقی نیافتده است. آنها مثل هر روزبودند و پرنده ها مثل همیشه بی اعتنا به وضعیت من  آواز می خوانند و همانگونه که بودند به زندگی خود ادامه می دادند!"

شیوانا سکوت کرد وهیچ نگفت. مرد نگاه کم فروغش را به چهره شفاف و درخشان شیوان دوخت و پرسید:" اما این چه ربطی به مشکل من دارد!؟"

شیوانا همچنان ساکت و آرام به چهره مرد خیره شد و هیچ نگفت.

بعد از چند لحظه مرد انگار نکته مهمی را دریافته باشد سرش را به سمت آسمان بلند و کرد و آهی عمیق کشید و گفت:" بله استاد! حق با شماست. بزرگترین شادی ها و سنگین ترین غم ها برای دنیای اطراف ما پشیزی ارزش ندارد. ما نبوده ایم و نخواهیم بود و این دنیا بی اعتنا به ما و داشته ها و نداشته های ما به زندگی خود ادامه می دهد. بنابراین شکوه و زاری ما یا شادی و خوشی ما فقط به خود ما مربوط است و دنیای اطراف ما عملا کاری به ما و احساسات ما ندارد. اینکه خیلی بی رحمی و بی انصافی است!"

شیوانا دستی روی شانه مرد زد و گفت:" اگر غیر از این بود تو دیگر دلیلی برای ادامه زندگی و محیطی برای شاد زیستن نداشتی. برخیز و باقیمانده زندگی ات را برای خودت و نه برای نمایش به دیگران زندگی کن.متاسفانه حقیقت این است که هرگز تماشاچی مناسبی برای نمایش های ذهنی من و تو در کوه و دشت و صحرا وجود ندارد."

شیوانا در زمینی  مشغول کاشتن نهال بود. یکی از اهالی دهکده نزد او آمد و با حالتی هراسان و بیمناک به شیوانا نزدیک شد و به آهستگی گفت: " استاد! رازی دارم که باید برزبان آورم! می خواهم آن را برای شما بگویم! فقط باید قول بدهید که آن راز را به شخص دیگری نگوئید و همین جا آن را فراموش کنید."شیوانا به چشمان مرد خیره شد و گفت: " مطمئن باش به محض اینکه پایم به مدرسه باز شود راز تو را برای همه خواهم گفت!"مرد متعجب و حیرت زده پرسید:" برای چه استاد! شما چه دشمنی با من دارید! من گمان می کردم شیوانا رازدارترین مرد این دیار است و شما می گوئید که تا شب صبر نخواهید کرد و راز مرا نزد همگان برملاخواهید ساخت!؟"شیوانا گفت:" بله! چون وقتی تو نتوانی راز خودت را در سینه خودت نگه داری! چطور انتظار داری که دیگران راز تو را که متعلق به خودشان نیست در دل نگاه دارند و افشا نکنند. اگر راز تو واقعا راز است پس آن را در دل خود نگاه دار و به هیچکس برای گفتن آن اعتماد نکن! من به تو می گویم که برای نگهداری راز تو از تو محکم تر نیستم و تا شب نشده راز تو را افشا خواهم کرد و به همین خاطر برو و شخص دیگری را برای نگاهداری راز پنهان خودت پیدا کن!"

یک روز یک مرد جوان رفت پیش دکتر وینسنت پیل و بهش گفت:              
- آقای دکتر من خسته شدم. من نمی تونم از پس مشکلاتم بر بیام. لطفاً به من کمک کنید.                            
دکتر پیل جواب داد:         
- باشه فقط یکم صبر کن من یک سخنرانی دارم بعد از سخنرانی به تو جایی رو نشون می­دم که هیچ کس اونجا   مشکلی نداره.          
مرد جوان خوشحال می­شه و می­گه:               
- باشه من منتظرم. هر طور شده به هر قیمتی من به اونجا می­رم.      
بعد از سخنرانی پیل اون مرد رو به اون مکان برد. می­تونید حدس بزنید اونجا کجا بود؟  

                                    
قبرستان                          
پیل یه نگاهی به مرد جوان انداخت و گفت:            
- اینجا 150 نفر اقامت دارن بدون اینکه مشکلی داشته باشن. مطمئنی که می­خوای به اینجا بیای؟                     
واقعاً همینطوره. همه ما توی دنیایی زندگی می­کنیم که پر از مشکلاته و تا پایان عمرمون با اونها دست و پنجه نرم   می کنیم. فقط زمانی خلاص می­شیم که عمرمون توی این دنیا به پایان برسه. پس بهتره برای پیروزی از مشکلاتمون از خدا کمک بخواهیم و زمانیکه با آنها روبرو می­شیم اون رو یک چیز عادی بدونیم. توی مسابقه دو با مانع شرکت     کنندگان موانع را جزئی از مسابقه می­دانند و برای رسیدن به خط پایان و پیروزی موانع را پشت سر می­گذارند و هرگز به خاطر اینکه ممکنه با موانع برخورد کنند از دور مسابقه خارج نمی­شن.                                                     
زندگی ما هم مثل مسابقه دو با مانع می­مونه. بهتره ازش فرار نکنیم بلکه خودمون رو برای مقابله با اونها آماده   کنیم.                
حالا بهتره اینکار رو بکنیم : هرگاه با آزمایشها روبرو می­شوید آن را کمال شادی بیانگارید، زیرا می­دانیم گذار ایمان  شما از بونه آزمایشها پایداری به بار می آورد. *                                                                                     
پس: دلسرد نمی­شویم هر چند انسان ظاهری ما فرسوده می­شود انسان باطنی روز به روز تازه­تر می­شود.*          
چون: در سختیها نیز فخر می­کنیم، زیرا می­دانیم سختی­ها بردباری به بار می­آورد و بردباری شخصیت را می­سازد و 

       شخصیت سبب امید می­شود و امید به سرافکندگی نمی­انجامد. *

1.آموزش بوسیله کتاب فقط یک نوع هوشمندی را پرورش می دهد،بزرگترین روشنفکران آنهایی بودند که ابتدا با عمل کردن چیز آموختند .

2.هفت کلمه را در صدر ذهن خود جای دهید وبه منطق و هوشیاری که در ژرفای آنها نهفته است توجه کنید وآن هفت کلمه را که فرشته صلح به شما ندا میدهد بشنوید(( شما همان چیزی خواهید بود که فکر می کنید.))

3. این حقیقت کهن را بنویسیدو هر روز آن را بخوانید که ((وقتی در جستجوی خوشبختی خویش هستید خوشبختی همیشه از نزدیک شدن به شما سر باز میزند ،ولی اگر بدنبال خوشبختی دیگران برآیید خودتان هم خوشبختی را خواهید یافت.))

4.در میان کسانی باشید که اهل عمل هستند وبی باکی نشان می دهندو بر عکس ،از افرادی که شما را به غرق شدن در بهانه ها و توجیهات رهنمون می سازند،دوری کنید .منبع انرژی های خود را از هر نوع آلودگی حفظ کنید.

5.تنها چیزی که برای رسیدن به مقصد مفید است اراده و خواست شماست ،کافی است چیزی را بخواهید.

6.در کسب و کار،اصل همکاری و خدمت را مقدم بر هر چیز بدانید.

7.اول هر ماه یک جمله را شعار خود قرار دهید و سعی کنید تا پایان ماه پاییبند آن باشید.

8.ایمان دید شما را باز می کند.

9.وجود شک در زندگیمان مانند داشتن یک خیانتکار در زندگی است. شک خائن است زیرا از محدودیت ها و کمبودها جهت تاثیر گذاشتن بر زندگی شما استفاده می کند.

10. به چیزهای پیش پا افتاده و کم ارزش زندگی زیاد توجه نکنید، بلکه یاد بگیرید به درون بنگریدوسطوح بالاتر آگاهیرا بشناسید.

11.زندگی خویش رادرمسیردلخواه هدایت کنیدوبه آنچه می خواهیدبرسید.

12.سعی کنید هر کسی را به نحوی درزندگی شماظاهرمی شودبه چشم یک آموزگاربنگریدواز او چیز بیاموزید.

13. برای امروز زندگی کنید.از تمام وابستگی های گذشته خود به عنوان بهانه ای برای شرایط امروز خود دست بردارید.

14.هنگامی که ماخودشایستگی برگزیدن شیوه ابتکاری خویشتن برای برخورد با جهان خویش و مردمان آن را داریم،هیچ لزومی ندارد اجازه دهیم اعمال دیگران افکار ما را کنترل کند.

15.نفرت دیگران را با عشق پاسخ گویید.عشقی راکه بروز می دهید به خودتان باز می گردد و هدیه آن آزادی ورهایی است.

16.آنچه که آینده بود حال است و آنچه که حال است گذشته می شود، پس نگرانی چرا؟
17.اگر ذهنم طوفانی باشد،افکار صلح جویانه راچه حاصل؟

18.اگر برای تجربه کردن نتیجه تلاشم،کم طاقت باشم مانند این است که سعی در خوردن میوه های نارس داشته باشم.
19.بگذارآنچنان تلاش کنم که همچون سرمشقی الهام بخش دیگران شوم.

20.کسی که بتواند با تواضع خوبگیرد،عظمت را تسخیرخواهد کرد.
 21.افراد متقلب هیچگاه نمی توانند از آرامش ذهن لذت ببرند زیرا آنها با حقه هایشان به هم گره خورده اند.

22.افراد صادق به همان اندازه که دیگران از آنها راضی هستند ،از خود رضایت دارند.

23.گاه در زندگی آنقدر ماسکهای مختلفی به چهره می زنم که دیدن خود واقعی ام مشکل میشود.

24.اگر در همه کارها صادق باشم،افکار،گفته هاواعمالم سر شار از اعتماد به نفس خواهد شد.

25.بزرگترین شفا بخشان خدا و گذر زمان است.

26.زندگی با هدف زندگی با ارزشی است.

27.خودت باش!طبیعی باش!این بسیار آسان تر ازاین است که تظاهر کنی شخص دیگری هستی.

28.وقتی عصبانی هستم،مقدار زیادی از انرژی ام تلف می شود.از انرژیت عاقلانه استفاده کن.

29.سکوت به ذهن استراحت میدهد،واین به معنای استراحت دادن به بدن است. گاهی استراحت تنها داروی مورد نیاز است.

30.آرامش وبردباری مانند دستگاه تهویه اتاق عمل می کنند، آنها کارایی شخص را افزایش می دهند
31.راه حل از یک ذهن آرام به راحتی می آیید.

32.اگر قادربه از بین بردن میلم به عصبانیت نباشم چطور میتوانم از دیگران برای عدم کنترل خودشان انتقاد کنم.

33.موفقیت از آرامش ذهن بر می خیزد.

34.بهترین راه برای ازبین بردن ترس،مجهزشدن به دانش وفهم است.

35.بگذار من آهنربای آرامش باشم.بدین ترتیب،می توانم روح نا آرام راجذب کنم و به آن آرامش ببخشم.

36.اگر کسی با عصبانیت با من صحبت میکند،بگذارمن کسی باشم که آب آرام بخش عشق را روی آتش می ریزم.

37.اگرچهره ام مملوازنگرانی باشد،دیگران راهم نگران خواهم کرد

38.انسانهای شکاک نمیتوانند به آرامش برسند،پس برای افرادی که آرامش ذهن ندارند شادی وجود نخواهد داشت.

39.خدا قدرت زیادی دارد.اگر غصه زیادی داری باخدا در میان بگذار.

40.سکوت،نبودن صداست.سکوت وآرامش،تعادل ذهن است

مرد جوانی پدر پیرش مریض شد. چون وضع بیماری پیرمرد شدت گرفت او را در گوشه جاده ای رها کرد و از آنجا دور شد. پیرمرد ساعت ها کنار جاده افتاده بود و به زحمت  نفس های آخرش را می کشید. رهگذران از ترس واگیرداشتن بیماری و فرار از دردسر روی خود را به سمت دیگری می چرخاندند و بی اعتنا به پیرمرد نالان راه خود را می گرفتند و می رفتند. شیوانا از آن جاده عبور می کرد. به محض اینکه پیرمرد را دید او را بر دوش گرفت تا به مدرسه ببرد و درمانش کند.
یکی از رهگذران به طعنه به شیوانا گفت:" این پیرمرد فقیر است و بیمار و مرگش نیز نزدیک! نه از او سودی به تو می رسد و نه کمک تو تغییری در اوضاع این پیرمرد باعث می شود. حتی پسرش هم او را در اینجا به حال خود رها کرده و رفته است. تو برای چی به او کمک می کنی!؟"
شیوانا به رهگذر گفت:" من به او کمک نمی کنم!! من دارم به خودم کمک می کنم. اگر من هم مانند پسرش و رهگذران او را به حال خود رها کنم چگونه روی به آسمان برگردانم و از خالق هستی تقاضای هم صحبتی داشته باشم. من دارم به خودم کمک می کنم !"

به گزارش خبر نیوز ،شغل ها و مسئولیت های کوچکی در آمریکا به وجود آمدند در اثر تقاضا اقتصادی و تحول فرهنگی در قرن حاضر. حسن تعبیر این مطلب این است که کارها بسیار تخصصی شده است و عناوین جدیدی در شغل ها به وجود آمده است.
به گزارش سرویس بین الملل آینده اغلب این شغل ها جدید هستند، شما ممکن است هرگز در مورد گروه شغل های green-coller چیزی نشنیده باشید. این شغل ها با هدف استفاده صحیح از محیط و ارزش گذاری بر انرژی های پاک ایجاد شده اند و تا هنگامی که اقتصاد به این شرکت ها اجازه دهد به فعالیت خود ادامه می دهند و شغل های جدید دیگری نیز با درآمدهایی که برای گذران زندگی کافی باشند بنا به اقتضای محیط به وجود آمده اند.
6 شغل پردرآمدی که ممکن است چیزی درباره آن ها نشنیده باشید در زیر به آن پرداخته شده است.

1- راهنمایان اکوتوریسم

کسانی که در صنعت توریستی هستند افزایش اکوتوریست ها را دوست دارند و دنبال می نمایند. طبق عقیده جامعه بین المللی اکوتوریسم، اکوتوریسم در سه زمان رشد تعطلات رسمی در حدود بالای 30% افزایش می یابد. اگر شما فقط خودتان را برای جستجو کردن و گشتن آماده کرده اید باید بدانید درجه وابستگی تان در کدام یک از موارد مهمان نوازی، تخت خواب و صبحانه، چشمه آب معدنی و یا حداقل یک مهمانپذیر است؟ اکثریت کسانی که خودشان این حرفه را مستقل دنبال کردند در سال 2007 متوسط درآمدشان سالیانه 83240 دلار بوده است.

2- هکرهای حرفه ای

آیا تا به حال چیزی در مورد هکرهای با اخلاق حرفه ای شنیده اید؟ آن ها متخصص در IT و همچنین هک کرد. به همین دلیل به دستگاه های امنیتی و دولتی و قضایی در هک کردن و یا استفاده از اطلاعات دشمنان و مجرمین کمک می کنند. برای این کار شما به فضایی بیشتر از یک گاراژ احتیاجی ندارید و اگر مهندس کامپیوتر و یا مهندس تکنولوژی باشید می توانید کار خود را در این زمینه آغاز کنید. 50% متخصصین کامپیوتر درآمد سالانه ای بین 97970 دلار تا 123900 دلار در سال 2007 داشته اند.

3- روانشناس حیوانات خانگی

اصلاً تعجب نکنید، هر کس گاهی اوقات احتیاج دارد که به او محبت شود و همچنین به کمک و توجه هم نیاز دارد. یکی از نقش های ما در قبال حیوانات خانگی این است که کمک کنیم رفتارهای خشن حیوان اصلاح شود. کسانی که حیواناتشان را دوست دارند ممکن است احتیاج داشته باشند که با یک تربیت کننده حیوان و یا روانشناس حیوان صحبت نمایند. به عنوان یک شخص بیمار، حیوان می تواند رفتارهای مخربی را از خود ظاهر نماید که برخلاف عاداتش باشد. هر رفتار حیوانی به طور مشخص وجود دارد. در این زمینه، شما نیاز خواهید داشت به یک کارشناس یا دکتر متخصص روانشناس که تخصصش حیوانات باشد و این که در باغ وحش کار کرده باشد. درآمد سالانه این اشخاص در سال 2007 بالای 90.000 دلار بوده است.

4- مشاور منابع طبیعی

کمپانی هایی وجود دارند که برای آن ها افزایش راندمان انرژی اهمیت دارد و تلاش می کنند که انرژی های فصلی را کم کنند. آن ها در سال 2007 تغییر انرِژی های فسلی را محدود کردند. یک متخصص منابع طبیعی می تواند به شما در زمینه استفاده از منابع کم برای بهره وری زیاد در زمینه مربوطه مشاوره دهد. مجلس آمریکا تصویب نموده که در دهه 2006-2016، متخصصین منابع طبیعی 25% افزایش یابند. در سال 2007 درآمد سالانه 50% از این افراد بین 70 هزار تا 106 هزار دلار بوده است.

5- مشاورین مد و فشن

خیلی از افراد به ظاهر خود توجه می کنند و می خواهند همیشه از این نظر مورد تشویق دیگران قرار گیرند. به همین دلیل به مشاورین و طراحان فشن مراجعه می کنند و می خواهند مانند کسانی بشوند که هر روزه بر روی مجلات دیده می شوند.

طراحان فشن به آن ها در زمینه آرایش، مو و لباس مشاوره می دهند. البته شما باید در زمینه طراحی فشن دارای درجه کارشناسی باشید. مشاورین فشن در سال 2007 درآمد متوسطی در حدود 121640 دلار داشته اند.

6- طراحان وسایل زینتی

این روزها وسایلی نظیر تلفن های همراه، MP3 ها و حتی پوشش های CD به اشکال مختلف به چشم می خورد که هر کدام از آن ها توسط طراحان که برای هر شرکت خاص، طراحی می شوند که موجب جلب مشتری شود. البته این کار به نبوغ و فعالیت فرد بستگی دارد و کسانی هم که به کامپیوتر و محیط های وب دسترسی دارند طراحی وب سایت ها را انجام می دهند که یکی از عوامل پربیننده شدن سایت ها نیز می شود. این افراد درآمد مختلفی کسب کرده اند که به دلیل مالیات از گفتن آن ممانعت نمودند ولی جزو شغل های پردرآمد می باشد

در روز اول ماه محرم و پیش از سفر رئیس جمهور واعضای دولت به استان سیستان و بلوچستان، عوامل دشمنان این ملت در شهر سراوان، تدارک یک حمله تروریستی انتحاری با هدف انتقام گیری و کشتن نیروهای نظامی وانتظامی این استان را داده بودند که در اثر یک شبه معجزه این اقدام کور ناکام ماند.

محمد کاظم روحانی نژاد خبرنگار واحد مرکزی خبر به نقل از یک مسئول محلی در زاهدان می گوید: هنگامی که قرار بود صبحگاه مشترک با تقربیاً نزدیک به 500 نیروی نظامی و انتظامی سراوان برگزار شود، عناصر زبون وابسته به گروه تروریستی عبدالمالک ریگی که یک شبکه بین المللی قاچاق مواد مخدر و مورد حمایت صهیونیست ها است، با آگاهی قبلی از برگزاری مراسم صبحگاه، دهها کیلو مواد انفجاری قوی را در یک خودرو وانت جاسازی کرده بودند و راننده هم، خودرو را با سرعت و شدت به درب ورودی پاسگاه محل برگزاری صبحگاه کوبید و پس از ورود به محوطه میدان، آن را با کلید کنترل از راه دور منفجر و بلافاصله به وسیله شبکه های تبلیغاتی و ابزار رسانه ای خود اعلام کردند دست کم 400 نیروی نظامی وانتظامی را کشته اند، در حالی که 3 نگهبان درب ورودی به شهادت رسیدند.
به گفته این مسئول، 10 دقیقه قبل از انفجار، فرمانده منطقه از همه نیروهای حاضر درمیدان خواسته بود که چون روز اول محرم است، دسته جمعی میدان را ترک کرده و برای خواندن زیارت عاشورا و توسل به حضرت سیدالشهدا(ع) به داخل ساختمانی دورتر از میدان صبحگاه بروند و هنگام انفجار کسی در میدان صبحگاه نبود و درنتیجه تروریست های جنایتکار و درمانده به هدف خود نرسیدند.
این مقام مسئول می افزاید: میزان مواد جاسازی شده در وانت خودرو آنقدر بود که قدرت انفجاری آن چاله ای نسبتاً عمیق و وسیع ایجاد کرد و اگر نیروها در میدان بودند، بی شک تمامی آنان به شهادت می رسیدند اما دشمنان قرآن و عترت در همان غفلت ابدی که از کوفه و شام و مدینه به ارث برده اند، همچنان غوطه ورند و از اعجاز زیارت عاشوار بی خبر.
آن روز درحالی که فرزندان مؤمن این ملت با اشک و ناله، این فراز زیارت عاشورا را زمزمه می کردند "یا اَباعَبْدِاللَّهِ اِنّى سِلْمٌ لِمَنْ سالَمَکُمْ وَ حَرْبٌ لِمَنْ حارَبَکُمْ اِلى یَوْمِ الْقِیامَةِ وَ لَعَنَ اللَّهُ آلَ زِیادٍ وَ آلَ مَرْوانَ وَ لَعَنَ اللَّهُ بَنى اُمَیَّةَ قاطِبَةً وَ لَعَنَ اللَّهُ ابْنَ مَرْجانَةَ" انفجار روی داد ولی مرزداران وحافظان عزت و استقلال این ملت، همچنان می خواندند که: اَللّهُمَّ اجْعَلْنى عِنْدَکَ وَجیهاً بِالْحُسَیْنِ عَلَیْهِ السَّلامُ فِى الدُّنْیا وَ الاْخِرَةِ "

من ادوارد ادیش هستم که برای شما می نویسم ، یکی از بزرگترین تاجران امریکایی با سرمایه ای هنگفت و حساب بانکی که گاهی خودم هم در شمردن صفرهای مقابل ارقامش گیج می شوم ! دارای شم اقتصادی بسیار بالا که گویا همواره به وجودم وحی می شود چه چیز را معامله کنم تا بیشترین سود از آن من شود  ، البته تنها شانس و هوش نبود من تحصیلات دانشگاهی بالایی هم داشتم که شک ندارم سهم موثری در موفقیتهای من داشت .

یادم هست وقتی بیست ساله بودم خیال  می کردم اگر روزی به یک چهلم سرمایه فعلیم برسم خوشبخترین و موفقترین مرد دنیا خواهم بود و عجیب است که حالا با داشتن سرمایه ای چهل برابر بیشتر از آنچه فکر می کردم باز از این حس زندگی بخش در وجودم خبری نیست .

من در سن 22 سالگی برای اولین بار عاشق شدم . راستش آنوقتها من تنها یک دانشجوی ساده بودم که شغلی و در نتیجه حقوقی هم نداشتم . بعضی وقتها با تمام وجود هوس می کردم برای دختر موردعلاقه ام هدیه ای ارزشمند بگیرم تا عشقم را باور کند و کاش آن روزها کسی بود به من می گفت که راه ابراز عشق خرید کردن نیست که اگر بود محل ابراز عشق دلباخته ترین عاشق ها ،  فروشگاهها می شد !! 

کسی چیزی نگفت و من چون هرگز نتوانستم هدیه ای ارزشمند بگیرم هرگز هم نتوانستم علاقه ام را به آن دختر ابراز کنم و او هم برای همیشه ترکم کرد . روز رفتنش قسم خوردم دیگر تا روزی که ثروتی به دست نیاوردم هرگز به دنبال عشقی هم نباشم و بلند هم بر سر قلبم فریاد کشیدم : هیس ، از امروز دگر ساکت باش و عجیب که قلبم تا همین امروز هم ساکت مانده است ...

و زندگی جدید من آغاز شد …

من با تمام جدیت شروع به اندوختن سرمایه کردم ، باید به خودم و تمام آدمها ثابت می کردم کسی هستم . شاید برای اثبات کسی بودن راههای دیگری هم بود که نمی دانم چرا آنوقتها به ذهن من نرسید ...

دیگر حساب روزها و شبها از دستم رفته بود . روزها می گذشت ، جوانیم دور میشد و به جایش ثروت قدم به قدم به من نزدیکتر می شد ، راستش من تنها در پی ثروت نبودم ، دلم می خواست از ورای ثروت به آغوش شهرت هم دست یابم و اینگونه شد ، آنچنان اسم و رسمی پیدا کرده بودم که تمام آدمهای دوروبرم را وادار به احترام می کرد و من چه خوش خیال بودم ، خیال می کردم آنها دارند به من احترام می گذارند اما دریغ که احترام آنها به چیز دیگری بود .

آن روزها آنقدر سرم شلوغ بود که اصلا وقت نمی کردم در گوشه ای از زنده ماندنم کمی زندگی هم بکنم ! به هر جا می رسیدم باز راضی نمی شدم بیشتر می خواستم ، به هر پله که می رسیدم  پله بالاتری هم بود و من بالاترش را می خواستم و اصلا فراموش کرده بودم اینجا که ایستادم همان بهشت آرزوهای دیروزم بود کمی در این بهشت بمانم ، لذتش را ببرم و بعد یله بعدی ، من فقظ شتاب رفتن داشتم حالا قرار بود کی و کجا به چه چیز برسم این را خودم هم نمی دانستم !

اوایل خیلی هم تنها نبودم ، آدمها ی زیادی بودند که دلشان می خواست به من نزدیکتر باشند ، خیلی هاشان برای آنچه که داشتم و یکی دو تا هم تنها برای خودم و افسوس و هزاران افسوس که من آن روزها آنقدر وقت نداشتم که این یکی دو نفر را از انبوه آدمهایی که احاطه ام کرده بودند پیدایشان کنم ، من هرگز پیدایشان نکردم و آنها هم برای همیشه گم شدند و درست ازروز گم شدن آنها تنهایی با تمام تلخیش بر سویم هجوم آورد . من روز به روز میان انبوه آدمها تنها و تنها تر میشدم و خنده دار و شاید گریه دارش اینجاست هیچ کس از تنهایی من خبر نداشت و شاید خیلیها هم زیر لب زمزمه می کردند : خدای من ، این دگر چه مرد خوشبختیست ! و کاش اینطور بود ...

و باز روزها گذشت ، آسایش دوش به دوش زندگیم راه می رفت و هرگز نفهمیدم آرامش این وسط کجا مانده بود ؟

ایام جوانی خیال می کردم ثروت غول چراغ جادوست که اگر بیاید تمام آرزوها را براورده می کند و من با هزاران جان کردن آوردمش اما نمی دانم چرا آرزوها ی مرا براورده نکرد ...

 کاش در تمام این سالها تنها چند روز، تنها چند صبح بهاری پابرهنه روی شنها ی ساحل راه می رفتم تا غلفلک نرم آن شنهای خیس روحم را دعوت به آرامش می کرد  .  

کاش وقتهایی که برف می آمد من هم گوله ای از برف می ساختم و یواشکی کسی را نشانه می گرفتم و بعد از ترس  پیدا کردنم تمام راه را بر روی برفها می دویدم .

کاش بعضی وقتها بی چتر زیر باران راه می رفتم ، سوت می زدم ، شعر می خواندم ،

کاش با احساساتم راحتر از اینها بودم ، وقتهایی که بغضم می گرفت یک دل سیر گریه می کردم و وقت شادیم قهقهه خنده هایم دنیا را می گرفت ...

کاش من هم می توانستم عشقم را در نگاهم بگنجانم و به زبان چشمهایم عشق را می گفتم ...

کاش چند روزی از عمرم را هم برای دل آدمها زندگی می کردم ، بیشتر گوش می کردم ، بهتر نگاهشان می کردم ...

شاید باورتان نشود ، من هنوز هم نمی دانم چگونه می شود ابراز عشق کرد ، حتی نمی دانم عشق چیست ، چه حسیست تنها می دانم عشق نعمت باشکوهی بود که اگر درون قلبم بود من بهتر از اینها زندگی می کردم ، بهتر از اینها می مردم .

من تنها می دانم عشق حس عجیبیست که آدمها را بزرگتر می کند . درست است که می گویند با عشق قلب سریعتر می زند ، رنگ آدم بی هوا می پرد ، حس از دست و پای آدم می رود  اما همانها می گویند عشق اعجاز زندگیست ، کاش من هم از این معجزه چیزی می فهمیدم  ...

کاش همین حالا یکی بیاید  تمام ثروت مرا بردارد و به جایش آرام حتی شده به دروغ ! درون گوشم زمزمه کند دوستم دارد ، کاش یکی بیاید و در این تنهایی پر از مرگ مرا از تنهایی و تنهایی را از من نجات دهد ، بیاید و به من بگوید که روزی مرا دوست داشته است ، بگوید بعد از مرگ همواره به خاطرش خواهم ماند ، بگوید وقتی تو نباشی چیزی از این زندگی ، چیزی از این دنیا ، از این روزها کم می شود .

راستی من کجای دنیا بودم ؟

آهای آدمها ، کسی مرا یادش هست ؟؟؟

اگر هست تو را به خدا یکی بیاید و در این دقایق پر از تنهایی به من بگوید که مرا دوست داشته است ...

سه تیم از پردیس کشاورزی و منابع طبیعی دانشگاه تهران مستقر در کرج در مسابقه کشوری پل های ماکارونی دانشگاه های کشور، رتبه های برتر را کسب کردند .
دبیر اجرایی این مسابقه به خبرنگار ما گفت : در این مسابقه که دیشب در پردیس کشاورزی و منابع طبیعی دانشگاه تهران مستقر در کرج برگزار شد ، 40 تیم از 9 دانشگاه دولتی و آزاد شرکت کردند که در پایان تیم های رشته های مهندسی مکانیک ماشین های کشاورزی ، مهندسی شیلات و نیز منابع طبیعی از پردیس کشاورزی و منابع طبیعی دانشگاه تهران مستقر در کرج به ترتیب اول تا سوم شدند .
محمدامین علیمردانی افزود:این مسابقات با هدف آشنائی دانشجویان با ساخت مدل های مختلف سازه پل ها برگزار شد که در آن دانشجویان با ماکارونی مدل های مختلف سازه ای را براساس الگوی اصلی آن طراحی می کنند و سپس در مسابقه شرکت می دهند .
وی افزود: در این مسابقات استحکام سازه ها ملاک داوری بود که سنجش آن ازطریق آویزان کردن وزنه های مختلف تعیین می شد .
این استاد دانشگاه همچنین با اشاره به استقبال گسترده دانشجویان از این مسابقه اضافه کرد از سازه هایی که حائز امتیازات برتر شوند در ساخت سوله ها و یا کارگاه های بزرگ کشاورزی استفاده خواهد شد .
مسابقه بزرگ پل های ماکارونی با همکاری یکی از شرکت های تولیدکننده ماکارونی و گروه مهندسی مکانیک ماشین های کشاورزی پردیس کشاورزی و منابع طبیعی دانشگاه تهران مستقر در کرج برگزار شد

یورونیوز در تحلیلی درباره امضای چند قرارداد گازی بین مسکو و بلگراد، خاطرنشان کرد.. روسیه با این قراردادها جایگاه خود را به عنوان اولین کشور گازی جهان تقویت کرد.
درتحلیل یورونیوز آمده است: با حضور دیمیتری مدودف رئیس جمهوری روسیه و بوریس تادیچ رئیس جمهوری صربستان در مسکو چندین قرارداد گازی میان مسکو و بلگراد به امضا رسید که این توافقات باعث تقویت جایگاه روسیه به عنوان کشور شماره یک جهان از نظر گاز می شود. از میان توافقات امضا شده بین روسیه و گرجستان می توان به خرید پنجاه و یک درصد از انحصار غول نفتی صربستان به ارزش چهار صد میلیون یورو اشاره کرد. از سوی دیگر روسیه قرار است پانصد میلیون یورو در این غول نفتی صربستان تا سال دو هزار و دوازده سرمایه گذاری کند. مسکو همچنین رضایت بلگراد را برای عبور یک خط لوله انتقال گاز از خاک صربستان، کسب کرد.
یورونیوز در پایان آورده است: روسیه با این اقدامات می خواهد نظم خود را در بازار گاز جهان حاکم کند و از منابع خود به عنوان یک سلاح راهبردی استفاده نماید.

باشگاه پرسپولیس تهران مسوولان فدراسیون فوتبال را در صورت ادامه اظهارنظرهای برخی افراد در خصوص این باشگاه، به کناره گیری از لیگ برتر تهدید کرد. باشگاه پرسپولیس در نامه ای که بر روی پایگاه اطلاع رسانی خود قرار داده است، از حجت الاسلام علیپور عضو سازمان لیگ برترخواسته است تا از هوادارن عذر خواهی کند. در بخشی از اطلاعیه باشگاه پرسپولیس آمده است: "در این رابطه هواداران این باشگاه از طریق ایمیل، نمابر و تماسهای پی در پی خواستار برخورد جدی با شخص مورد نظر شدند که ما هم از مسئولان فدراسیون فوتبال تقاضا داریم هر چه سریعتر با وی برخورد جدی کند." در اطلاعیه باشگاه پرسپولیس همچنین خاطرنشان شده است که در صورت ادامه این روند، باشگاه احتمال کناره گیری از لیگ برتر فوتبال باشگاههای کشور را بررسی خواهد کرد.

یک برنامه‌نویس و یک مهندس در یک مسافرت طولانى هوایى کنار یکدیگر در هواپیما نشسته بودند. برنامه‌نویس رو به مهندس کرد و گفت: مایلى با همدیگر بازى کنیم؟ مهندس که می‌خواست استراحت کند محترمانه عذر خواست و رویش را به طرف پنجره برگرداند و پتو را روى خودش کشید. برنامه‌نویس دوباره گفت: بازى سرگرم‌کننده‌اى است. من از شما یک سوال می‌پرسم و اگر شما جوابش را نمی‌دانستید ۵ دلار به من بدهید. بعد شما از من یک سوال می‌کنید و اگر من جوابش را نمی‌دانستم من ۵ دلار به شما می‌دهم. مهندس مجدداً معذرت خواست و چشمهایش را روى هم گذاشت تا خوابش ببرد. این بار، برنامه‌نویس پیشنهاد دیگرى داد. گفت: خوب، اگر شما سوال مرا جواب ندادید ۵ دلار بدهید ولى اگر من نتوانستم سوال شما را جواب دهم ٥٠ دلار به شما می‌دهم. این پیشنهاد چرت مهندس را پاره کرد و رضایت داد که با برنامه‌نویس بازى کند.
برنامه‌نویس نخستین سوال را مطرح کرد: «فاصله زمین تا ماه چقدر است؟» مهندس بدون اینکه کلمه‌اى بر زبان آورد دست در جیبش کرد و
۵ دلار به برنامه‌نویس داد. حالا نوبت خودش بود. مهندس گفت: «آن چیست که وقتى از تپه بالا می‌رود ۳ پا دارد و وقتى پائین می‌آید ۴ پا؟»
برنامه‌نویس نگاه تعجب آمیزى کرد و سپس به سراغ کامپیوتر قابل حملش رفت و تمام اطلاعات موجود در آن را مورد جستجو قرار داد. آنگاه از طریق مودم بیسیم کامپیوترش به اینترنت وصل شد و اطلاعات موجود در کتابخانه کنگره آمریکا را هم جستجو کرد. باز هم چیز بدرد بخورى پیدا نکرد. سپس براى تمام همکارانش پست الکترونیک فرستاد و سوال را با آنها در میان گذاشت و با یکى دو نفر هم گپ (
chat) زد ولى آنها هم نتوانستند کمکى کنند. بالاخره بعد از ۳ ساعت، مهندس را از خواب بیدار کرد و ٥٠ دلار به او داد. مهندس مودبانه ٥٠ دلار را گرفت و رویش را برگرداند تا دوباره بخوابد.
برنامه‌نویس بعد از کمى مکث، او را تکان داد و گفت: «خوب، جواب سوالت چه بود؟»
مهندس دوباره بدون اینکه کلمه‌اى بر زبان آورد دست در جیبش کرد و
۵ دلار به برنامه‌نویس داد و رویش را برگرداند و خوابید!!!

پشتش سنگین بود و جاده های دنیا طولانی. می دانست که همیشه جز اندکی از بسیار را نخواهد رفت. آهسته آهسته می خزید، دشوار و کند؛ و دورها همیشه دور بود. سنگ پشت تقدیرش را دوست نمی داشت و آن را چون اجباری بر دوش می کشید. پرنده ای در آسمان پر زد، سبک؛ و سنگ پشت رو به خدا کرد و گفت:  "این عدل نیست، این عدل نیست، کاش پشتم را این همه سنگین نمی کردی. من هیچ گاه نمی رسم، هیچ گاه. و در لاک سنگی خود خزید، به نیت ناامیدی." خدا سنگ پشت را از روی زمین بلند کرد . زمین را نشانش داد. کره ای کوچک بود. و گفت: "نگاه کن، ابتدا و انتها ندارد. هیچ کس نمی رسد. چون رسیدنی در کار نیست.فقط رفتن است، حتی اگر اندکی.   و هر بار که می روی ، رسیده ای. و باور کن آنچه بر دوش توست، تنها لاکی سنگی نیست، تو پاره ای از هستی را بر دوش می کشی؛  پاره ای از مرا." خدا سنگ پشت را بر زمین گذاشت.  دیگر نه بارش چندان سنگین بود و نه راهها چندان دور.سنگ پشت به راه افتاد و گفت: " رفتن، حتی اگر اندکی؛"  و پاره ای از "او" را با عشق بر دوش کشید. بالهایت را کجا جا گذاشتی؟

پشتش سنگین بود و جاده های دنیا طولانی. می دانست که همیشه جز اندکی از بسیار را نخواهد رفت. آهسته آهسته می خزید، دشوار و کند؛ و دورها همیشه دور بود. سنگ پشت تقدیرش را دوست نمی داشت و آن را چون اجباری بر دوش می کشید. پرنده ای در آسمان پر زد، سبک؛ و سنگ پشت رو به خدا کرد و گفت:  "این عدل نیست، این عدل نیست، کاش پشتم را این همه سنگین نمی کردی. من هیچ گاه نمی رسم، هیچ گاه. و در لاک سنگی خود خزید، به نیت ناامیدی." خدا سنگ پشت را از روی زمین بلند کرد . زمین را نشانش داد. کره ای کوچک بود. و گفت: "نگاه کن، ابتدا و انتها ندارد. هیچ کس نمی رسد. چون رسیدنی در کار نیست.فقط رفتن است، حتی اگر اندکی.   و هر بار که می روی ، رسیده ای. و باور کن آنچه بر دوش توست، تنها لاکی سنگی نیست، تو پاره ای از هستی را بر دوش می کشی؛  پاره ای از مرا." خدا سنگ پشت را بر زمین گذاشت.  دیگر نه بارش چندان سنگین بود و نه راهها چندان دور.سنگ پشت به راه افتاد و گفت: " رفتن، حتی اگر اندکی؛"  و پاره ای از "او" را با عشق بر دوش کشید. بالهایت را کجا جا گذاشتی؟

 شبی پسر کوچکمان یک برگ کاغذ به مادرش داد. همسرم که در حال آشپزی بود دستهایش را با حوله ای تمیز کرد و نوشته ها را با صدای بلند خواند. او با خط بچگانه نوشته بود صورتحساب کوتاه کردن چمن باغچه  5 دلار
مرتب کردن اتاق خوابم   1دلار
مراقبت از برادر کوچکم  3 دلار
بیرون بردن سطل زبا له  2 دلار
نمره ریاضی خوبی که امروز گرفتم  6 دلار
جمع بدهی شما به من :  17 دلار
همسرم را دیدم که به چشمان منتظر پسرمان نگاهی کرد، چند لحظه خاطراتش را مرور کرد سپس قلم را برداشت و پشت برگه صورتحساب او این عبارات را نوشت :
بابت سختی 9 ماه بارداری که در وجودم رشد کردی، هیچ
بابت تمام شب هایی که بر بالینت نشستم و برایت دعا کردم، هیچ
بابت تمام زحماتی که در این چند سال کشیدم تا تو بزرگ شوی، هیچ
بابت غذا، نظافت تو و اسباب بازی هایت، هیچ
و اگر تمام این ها را جمع بزنی خواهی دید که هزینه عشق واقعی من به تو هیچ است.
وقتی پسرمان آن چه را که مادرش نوشته بود خواند، چشمانش پر از اشک شد و در حالی که به چشمان مادرش نگاه می کرد، گفت :
مامان..........دوستت دارم.
آن گاه قلم را برداشت و زیر صورتحساب نوشت
:
 قبلا به طور کامل پرداخت شده !

هیچ چیز بدتر از منفیگرایی در محل کار، روحیه کارکنان را تحت تاثیر قرار نمی دهد.. انرژی شرکت را تحلیل برده و توجه را از کار و عملکرد کارمندان منحرف می کند. این منفی گرایی در رفتار، دیدگاه ها و صحبت های اعضای دپارتمان یا پاسخ ها و واکنش ها به تصمیم و اتفاقات محل کار دیده می شود.

درمورد منفی گرایی محل کار بیشتر بدانید

شما بعنوان یک مدیر و کارفرما با کارکنان زیادی در شرکت در تماس هستید. این باعث می شود بیشتر ازهر کس دیگر بتوانید منفی گرایی های داخل شرکت را مشاهده کنید. همچنین می توانید اولین چراغ های چشمک زن هشدار برای شروع این منفی گرایی ها را تشخیص دهید و با آن برخورد کنید. شکایت های کارمندان همه به شما می رسد، مصاحبه های کارمندانی که از کار برکنار می شوند پیش شماست و خودتان بیشتر از هر فرد دیگر در شرکت از اعتبار شرکت در شهر آگاهید.

بحث های بین کارمندان را می شنوید، قیمت ها را تعیین می کنید، پروسه فیدبک تمام و کمال دست شماست و هر  کس را در منصب مناسب خودش می نشانید. این اطلاعات می تواند به شما برای تشخیص علائم منفی گرایی، قبل از اینکه تاثیر بدی روی روحیه کارکنان بگذارد و جو شرکت را خراب کند، کمک می کند.

تشخیص منفی گرایی در محل کار

طبق نظرات گری اس. تاپچیک، نویسنده کتاب "برخورد با منفی گرایی در محل کار"، منفی گرایی یک مشکل فزاینده در محل کار محسوب می شود.. او اعتقاد دارد که منفی گرایی معمولاً درنتیجه فقدان اعتماد به نفس، کنترل، یا اجتماع به وجود می آید. اینکه بدانید کارمندان نسبت به چه چیز تصور منفی دارند اولین قدم برای حل آن مشکل است.

من به تجربه دریافته ام که وقتی منفی گرایی و شکایت در شرکت آغاز می شود، حرف زدن با کارمندان به شما کمک می کند که مشکل اصلی را فهمیده و میزان تاثیر آن بر عملکرد کارمندان را نیز دریابید. باید آندسته از کارمندانی که دچار این منفی گرایی شده اند را مشخص کرده و دلیل اصلی نارضایتی آنها را پرس و جو کنید.

احتمالاً شرکت تصمیمی اتخاذ کرده است که موجبات نارضایتی آنها را فراهم کرده است. شاید شایعاتی درمورد رکود بازار و کم کاری به گوش کارمندان رسیده باشد. شاید کارمندان احساس می کنند کمتر از زحمتی که می کشند، دریافت می کنند. شاید فکر می کنند با یکی از کارمندانشان بدرفتاری شده است یا مستحق ترفیع بوده اند و نادیده گرفته شده اند.

علت منفی گرایی محل کار هر چه که باشد، باید مستقیماً آن را هدف قرار دهید، درغیر اینصورت خیلی زود همه شرکت را فرا می گیرد. بهترین راه برای برخورد و مقابله با این منفی گرایی ها این است که در مرحله اول از بروز آن جلوگیری کنید. 7 نکته ای که در زیر برایتان عنوان می کنیم به شما کمک می کند منفی گرایی محل کار را به حداقل برسانید.

موقعیت هایی فراهم کنید که در آن کارمندان درمورد کار خود تصمیمگیری کنند. یکی از مهمترین دلایل بروز منفی گرایی و نارضایتی این است که مدیران بدون مشورت با کارمند، برای کار او تصمیم گیری می کنند.

موقعیت هایی فراهم کنید که در آن کارمندان نظرات خود را درمورد سیاست های شرکت و فرایندهای آن ابراز کنند. تاثیر تغییرات در ساعت کار، حقوق ها، سودها، محل شرکت، نیازهای کاری و موقعیت های کار را بسنجید.

این تغییرات به ذهن، قلب و وجود فیزیکی هر فرد نزدیک است. تغییر در این فاکتورها می تواند واکنش های منفی زیادی را در بر داشته باشد. برای بررسی سوالات و دغدغه های کارمندان وقت بگذارید.

با کارمندان با عدالت و انصاف برخورد کنید. سیاست های شرکت را طوری طرح ریزی کنید که عملکرد کار را بالا ببرد و این سیاست ها را برای همه پیاده کنید.

وقتی فقط چند نفر از هنجارها سرپیچی می کنند، برای همه کارمندان "قانون" نگذارید.. با کارمندانتان مثل افراد بزرگسال رفتار کنید؛ آنوقت طبق انتظارات شما و انتظارات خودشان رفتار خواهند کرد.

همه کارمندان دوست دارند عضوی از گروه به شمار برود. همه اطلاعات را باید در اختیار همه آنها قرار دهید. موقعیت تصمیم گیری برایشان فراهم کنید و همیشه با انها در ارتباط مستقیم باشید.

موقعیت رشد و پیشرفت را برای همه مهیا کنید. آموزش، ایجاد موقعیت ترفیع، و امثال آن نشانه تعهد شرکت به کارمندانش است.

رهبری و مدیریت شما باید صحیح باشد و چارچوبی استراتژیک داشته باشد. این چارچوب شامل رسالت شرکت، رویکرد آن، ارزشها و اهداف آن می باشد. افراد دوست دارند فکر کنند که جزئی از چیزی بزرگتر از خودشان هستند. وقتی جهت و مسیر شرکت را بدانند و خودشان را بخشی از نتیجه به دست آمده قلمداد کنند، مطمئناً عملکرد بهتری پیدا می کنند.

پاداش تعیین کنید تا کارمندان بدانند که به کارشان ارزش گذاشته اید. تشویق و پاداش از موثرترین ابزارهایی است که شرکت می تواند برای بهبود روحیه کارمندان از آن استفاده کند.

وقت بگذارید و ببینید شرکت شما چطور از این توصیه ها استفاده می کند. این توصیه ها می تواند به شما برای بهبود روحیه کارمندان و از بین بردن نارضایتی ها و منفی گرایی ها کمک کند.  

برگرفته از سایت مجله موفقیت

بنام دوست

>>بستنی>>

پسربچه ای وارد یک بستنی فروشی شد و پشت میزی نشست.پیشخدمت یک لیوان آب برایش آورد.پسر بجه پرسید: یک بستنی میوهای چند است؟پیشخدمت پاسخ داد:50 سنت.پسر بچه دستش را درون جیبش برد و شروع به شمردن کرد.بعدپرسید:یک بستنی ساده چند است؟

در همین حال،چند نفر از مشتریان در انتضار میز خالی بودند.

پیشخدمت با عصبانیت پاسخ داد:35سنت.پسربچه دوباره سکه هایش را شمرد و گفت:لطفا یک بستنی ساده.پیشخدمت بستنی را آورد و به دنبال کار خود رفت.پسرک نیز پس از خوردن بستنی،پول را به صندوق پرداخت و رفت.وقتی پیشخدمت بازگشت،از آنچه دید حیرت کرد.آنجا در کنار ظرف خالی بستنی ،دو سکه 5سنتی و پنج سکه1سنتی گذاشته بود-برای انعام پیشخدمت-

http://360.yahoo.com/my_profile-Wb6rvlg5dLVg7LxC.G2yfKKAPdjWbZ2I